تازه ترین اشعار

  • حادثه‌ی دوری
  • یا در آغوشِ پُر از مِهرِ تو جا می‌گیرم یا که در حادثه‌ی دوری تو می‌میرم دلِ چون تُنگِ بلورم مشِکَن کز همه سو تور و قلاب گره داده به تو تقدیرم در دلِ آینه‌ها گرچه زلال و صافند لکّه افتاده از اندوه تو بر تصویرم کوهم و در دلِ دریاچه‌ای از مِه پنهان ساکت و سرد و پر از بغضم و بی‌تقصیرم دلخورم از همه، از عالم و آدم اما بیشتر از همه از دست خودم دلگیرم که چرا با همه‌ی شوقِ رسیدن به تو باز راه گم کرده و مبهوتم و در زنجیرم تو بیا سوی من و شاهد پروازم باش ورنه در حادثه‌ی دوریِ تو می‌میرم #مریم_جلالوند
زیر بارانم و نم نم به تو می اندیشم-مثل یک زخم به مرهم به تو می اندیشم طعم آن بوسه به لبهام هنوزم باقیست-روزها هر شب وهردم به تو می اندیشم آسمانی که گرفتست و بارانی و سرد-آن منم با دل پر غم به تو می اندیشم رفته ای بی خبر از من به چه کس تکیه زدی-تکیه بر خاطره دارم به تو می اندیشم
بین ما فاصله هایی که نباید باشد-من در این فاصله ها هم به تو می اندیشم فکر کن سخت تر از این چه عذابی باشد ...؟-که تو نامحرم و ... محرم به تو می اندیشم
فرین وب
طراحی و بهینه سازی سایت توسط فرین وب